چطور ميشود هم عاشق بود هم خيانت كرد؟ اصولاْ خيانت از كجا به بعد ميشود خيانت؟ و اساساْ جنبهء احساسي خيانت پر رنگ تر است يا فيزيكي و مادي... خوب بلد نيستم اينجور مباحث رو فلسفي بررسي كنم ولي حداقل سعي خودم را ميكنم!
* در جستجوي جواب اين سوال راه پر خطري در پيش است، جستجو در ماهيت عشق شايد مثل جستجو در ذات "خدا" است كه منجر به كفر ميشود ؛ به هر حال ذهن من هميشه با اين ماجرا درگير بوده است.
گاهي به دوستي هاي گذشته كه نگاه ميكنم و روابط عاطفي پيشين ، مرور ميكنم و سعي ميكنم پي ببرم كه كداميك داراي قابليت عاشقي بودهاند و كداميك نبودهاند؛ در موقعيتهاي مختلف جوابهاي متفاوتي از خودم دريافت ميكنم. گاهي يك رابطهء مشخص نه تنها كاملاْ عاشقانه بلكه بسيار عميق به نظر ميآيد و زماني ديگر در يك بررسي جديد همان رابطه به نظر پوچ و بياساس به نظر ميرسد. گاهي يك رابطه با هيچيك از معيارهاي رايج دوستداشتن و عشق همخواني ندارد ولي آثار آن كاملاْ هماهنگ است و گاه بالعكس؛ رابطه با معيارهاي عشق همخواني دارد ولي آثار آن نه! شايد بتوان گفت هر بار يك وجه آن پررنگتر است و در نتيجه تاثير ميگذارد. آيا ميتوان اينگونه نتيجه گيري كرد كه هر پديده از زاويهاي كه ما بدان مينگريم همان است و جز آن نيست؟ اگر اينگونه باشد هيچ قطعيتي از اينكه آيا ما عاشق هستيم يا نه وجود ندارد ، و هيچ اطميناني نسبت به اينكه آيا براي يكديگر كامل هستيم يا نه !
با اين فرض آيا ميتوان اثر مفاهيمي همچون خيانت را نيز تغيير داد؟ و با آن به گونه اي ديگر مواجه شد؟ اگر عشق گاهي عشق است گاهي نيست و مفهوم ثابتي ندارد، پس خيانت هم اينگونه است!!!؟؟؟