و اینگونه بود که "خرس میانی" بار سفر بست به دیار غربت و عزم خارج کرد! عینک خود را به دیده زد و کوله و چمدان اشباع شده از البسهء رنگی به دوش و به پشت... راهی شد...
"خرس پیر" ورجان ورجان و خرس کوچک در عوالم خود می نوشت... .
+ نوشته شده در سه شنبه 1 آبان1386ساعت 10:25  توسط باران
|
