تبليغاتX
سکوت و من

سکوت و من

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...

 

خرس اعظم  بالاخره فریب خرس کوچک رو خورد و ... دست در دست هم  به سمت سوپر "اکبر آقا " حرکت کردند... .

خرس بزرگ (! )  حافظ  سلامتی  خویش و دیگر دوستان است...  و خرس  کوچک  شکمو....

ولی.... فکر کن! تو یک اتاق ۱۰ متری... با سه تا میز بزرگ کار... تو اداره... جلیز و ولیز... نیمرو با کرهء

تازه... . این "خرس ترکوندن" هم  عجب چیز با حالیه...!  فقط  جای "برچنا خارجی" خالی بود...!

 

----->  خاطرات اینجا... محاله  یادم  بره...! 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386ساعت 12:39  توسط باران  | 

 

این ها دوستای نوستالژیک من هستند...

دوووووستشون دارم....باربا مامان عوض می شود....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 16:54  توسط باران  | 

 

و اینگونه بود که "خرس میانی"  بار سفر بست به دیار غربت و عزم خارج کرد!    عینک خود را به دیده زد و کوله و چمدان اشباع شده از البسهء رنگی به دوش و به پشت... راهی شد...

"خرس پیر"  ورجان ورجان و خرس کوچک در عوالم خود می نوشت... .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آبان1386ساعت 10:25  توسط باران  |