تبليغاتX
سکوت و من

سکوت و من

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...

 

این روزها  در  اوج  تعلیق ام  و  این  بهم  آرامش میده...

کم پیش اومده که اینجوری  حسابی رو هیچ چیز  نکنم  و

خودم  رو  تو  هوا  رها  کنم .

----------------------------------------

در  زمان  رها  شده ام

در اشتیاق  یک  نفس

در سکوت  یک سوال بی جواب

در هجوم حادثه

دستان معلق تو

و نگاهت

که  امنیت ذهن مرا

ارضا نمیکند...

من این تعلیق بیدریغ تو را

به فال نیک میگیرم...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 22:38  توسط باران  | 

 

"برای به دست آوردن چیزهای بزرگ باید بیاموزم که از چیزهای بزرگ بگذرم".

ــ بارها و بارها آرزوی این را داشته ایم که زمان به عقب برمیگشت و وقایع جور دیگری رخ میداد.

در ذهن من اما هیچوقت این آرزو   و   یا آرزوی آگاهی از آینده نبوده است.

مفهوم زمان برای من مانند یک شیء مصرفی نیست که تمام شود! یک رودخانه ایست

که از چشمه ای سرشار جریان می یابد و همیشه تازه و دست نخورده است.

من تعلیق را دوست دارم 

و هر پدیدهء طبیعی که حس تعلیق به من بدهد.

در بعد زمان گذشته و آینده ای در میان نیست...

در  هر  لحظه گذشته و آینده و حال در  تبدیل  با  یکدیگرند.

و ما در این فضا  معلق  هستیم....

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 13:35  توسط باران  | 

 

امشب یک شب عجیب است...

خدا با من به بازی نشسته است.

من بازنده نخواهم بود میدانم.

من به برد ایمان دارم.

ولی خدا به شکست من ننشسته است

میداند که من دیوانهء بازی ام...

برد و باخت مهم نیست...

 

فقط تقلب جایز نیست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 0:34  توسط باران  |